+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:44  توسط احمد یاری
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 15:58  توسط احمد یاری
|
مشکل بزرگ من این است که بلد نیستم همزمان هم یک جوری باشم هم یک جوری دیگر. یعنی اینکه هم یک جور خاصی باشم و هم جوری که خلاف آن جور خاص باشد. باز هم نشد.
منظورم این است که اگر حالم خوب است نمی توانم مثل آدم هایی که حالشان بد است حرف بزنم و کاربکنم، و برعکس. این برعکسش خیلی مهم است. چون بیشتر مبتلا به برعکسش هستم. یعنی وقتی حالم خوب نیست نمی توانم نشان بدهم که همه چیز چقدر خوب است.
وقتی با زنم قهر کرده ام انگار با مشتری و همکار و آدم های توی مترو و پیشنماز مسجد و در و دیوار خانه و کفش های خودم هم قهرکرده ام.اینجور وقتها حتی دل و دماغ کنار زدن پرده اتاق کارم را هم ندارم. درخت های سر خیابان مفتح را هم که روزی دوبار موقع سرکار آمدن و از سرکار برگشتن همدیگر را می بینیم تحویل نمی گیرم.
نه. از من ساخته نیست. نمی توانم تظاهر کنم همه چیز مرتب است. خوب یا بد این هم یکی از توانایی هایی است که ندارم.
حالا با امروز سه روز است که با کائنات دعوا دارم.تا کی؟ بستگی به زنم دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 13:52  توسط احمد یاری
|
+ نوشته شده در جمعه چهارم تیر 1389ساعت 13:51  توسط احمد یاری
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 13:50  توسط احمد یاری
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 13:50  توسط احمد یاری
|
+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 13:49  توسط احمد یاری
|
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 13:49  توسط احمد یاری
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 13:43  توسط احمد یاری
|
بررسي مدعيات قانون جذب
با توجه به ابعاد مدعيات اين نظريه براي بررسي جامع آن بايد از دو منظر روانشناسي و فلسفه به آن نگاه کرد که من در هيچ کدام از اين رشته ها نه تخصصي دارم و نه ادعايي. من در اين نوشته صرفا مي کوشم موضع خودم را به عنوان يک انسان عاقل ديندار با اين کتاب(از اينجا به بعد بررسي خود رامحدود به کتاب راز خواهم کرد و از آنجا که فيلم را بطور کامل نديده ام در باره فيلم چيزي نخواهم گفت) روشن کنم.
هسته مرکزي مدعيات راز قانون جذب است که کتابهاي زيادي در باره آن نوشته شده و بسياري از آنها به فارسي هم ترجمه شده اند. مشهورترين اين کتابها کتاب قانون جذب نوشته مايکل لوسير است. نويسندگان اين کتابها مدعيند که براي کامروايي در اين دنيا بايد قوانين آن را شناخت و باز مدعي اند که آنها اين قوانين را شناخته اند و مي خواهند اين قوانين را با مخاطبان درميان بگذارند.ولي در سرتاسر کتاب به جاي قوانين فقط سخن از يک قانون مي رود که همان راز کائنات است و آن هم قانون جذب است. مي توان اينگونه برداشت کرد که از ميان قوانين حاکم بر هستي اين يکي از همه مهم تر است. يا اينکه همه قوانين در قانون جذب خلاصه شده اند.
اين مدعا خود پرسش هاي زيادي را برمي انگيزد که در کتاب پاسخ داده نمي شوند. مثل اينکه قوانين حاکم بر هستي را از چه راه يا راه هايي مي توان فهميد؟ اين قوانين در حيطه چه علم يا علومي مي گنجند؟ مرشدان راز چگونه به اين قوانين دست يافته اند؟ و...
اما ببينيم يگانه قانون حاکم بر هستي بنا بر ادعاي افشاکنندگان راز (اصطلاحي که در کتاب براي افراد مصاحبه شونده به کار مي رود) چيست؟
قانون جذب مي گويد مشابه ها يکديگر را جذب مي کنند (راز،ص46)
براي اين قانون هم مي توان مثال هاي تاييدکننده يافت و هم مثال هاي نقض کننده.
مثلا اين را همه مي دانيم که انسانها در روابط اجتماعي معمولا افرادي را که با آنها وجوه شباهت بيش تري داشته باشند به سوي خود جذب مي کنند که البته استثناهايي هم دارد. مثلا در ازدواج افراد معمولا به دنبال فرد مکمل خود مي گردند نه مشابه خود. اما در مورد اجزاء ديگر عالم غير از انسانها چنين چيزي هرگز ديده نشده است. يعني مثلا يک درخت چنار درخت چنار ديگر را هرگز جذب(با هر معنايي که از جذب مراد کنيم)نمي کند و در مورد ذرات دقيقا خلاف اين اتفاق مي افتد يعني مشابه ها يکديگر را دفع مي کنند نه جذب.
کتاب در ادامه براي شيرفهم کردن قانون جذب براي مخاطب چند مثال آورده که قابل تامل است:
"تا کنون به موضوعي که از آن شادمان نبوده ايد فکرکرده ايد؟احساس نکرده ايد هرچه به آن بيشتر فکرکنيد، در نظرتان ناخوشايندتر مي شود؟ علتش اين است که وقتي روي فکري متمرکز مي شويد، قانون جذب انديشه هاي شبيه افکار شما رابه ذهنتان راه مي دهد."ص30
"شايد تجربه کرده باشيد که به موسيقي اي گوش مي دهيد و بعدهرچه مي کنيد، نمي توانيد کلمات و آن آهنگ را از ذهن خود بيرون کنيد... اينگونه قانون جذب به حرکت درآمد و انديشه بيشتري درباره آن آهنگ را دوباره و چندباره ايجادکرد."ص30
دانسته ها و تجربه هاي من نشان مي دهد که قانون جذب تا اين جاي قضيه يعني در حيطه احوالات دروني و رواني فرد کاملا درست و با واقعيت سازگار است.
اما ادعاي اصلي کتاب فراتر از اين حرفهاست.مدعاي اصلي افشاکنندگان راز تبديل افکار به اجسام يعني به دست آوردن پول، خانه، ماشين و... با فکر کردن به اين موضوعات است. يعني تعميم اين قانون به جهان خارج.
"اگر آن را در ذهن خود ببينيد، آن را در دستان خود خواهيدداشت." ص31
"انديشه ها مغناطيس هستند و بسامد دارند.وقتي فکرمي کنيد، انديشه شما به عالم هستي فرستاده مي شود و مانند آهن ربا هرچيزي را که بسامد مشابهي داشته باشد جلب و جذب مي کند."ص33
"قانون جذب به اين کاري ندارد که شما چيزي را خوب يا بد تلقي مي کنيد. به اين هم کاري ندارد که آن را دوست داريد يا نه. باانديشه شما در رابطه است. با اين حساب اگر به انبوه بدهکاري هاي خود فکرمي کنيدو احساس بدي درباره آن داريد، اين علامتي است که به عالم هستي مي دهيد" ص35
"قانون جذب مطيع است. وقتي به چيزهايي که مي خواهيد فکرمي کنيد و بعد با تمام وجود روي آنها دقيق مي شويد، قانون جذب آنچه را مي خواهيد در اختيارتان قرارمي دهد." ص36
اگر بخواهيم محتويات کتاب را خلاصه کنيم به سه گزاره مي رسيم: 1-قانون شبيه شبيه را جذب مي کند، 2-شعورمندي هستي و 3-توصيه به تفکر مثبت. در واقع همه کتاب تکرار و ادغام اين سه گزاره است با اين ترجيع بند که با قدرت فکر مي شود در واقعيت ها تصرف کرد.
مي توان مواردي را درصدق اين قانون گردآورد.مثل بسياري از بيماري ها که با فکر کردن به بيماري ايجاد يا تقويت شده اند. اما يک قانون، زماني قانون است که هميشه و همه جا صدق کند نه فقط در بعضي موارد. قطعا فرد معلولي که يک پا ندارد نمي تواند صرفا با قدرت فکر يک پا براي خودش ايجاد کند، و بسياري از اين دست.
و اين قانون بودن قانون جذب را مخدوش مي کند. در حالي که بارها در طول کتاب به همه زماني و همه جايي بودن اين قانون تاکيد مي شود:
"قانون جذب هميشه در کار است، چه آن را باورکنيد و بفهميدو چه نه." ص38
"مانند ساير قوانين اين هم قانوني بي کم و کاست است" ص40"چيزي نيست که مشول قانون جذب نشود." ص41
"همه موجودات زنده در اين سياره خاکي بر اساس قانون جذب کارمي کنند." ص42
"قانون جذب يکي از قوانين طبيعت است. درست مانند قانون جاذبه، بي طرف و غيرشخصي است. دقيق و بي کم و کاست است." ص47
پي نوشت:
هفته نامه پگاه حوزه در شماره 266خود (آبان88) مقاله جامعي در اين باره از حميدرضا مظاهري سيف منتشرکرده که اگر زودتر به اين مقاله برمي خوردم مشقت نوشتن اين متن طولاني(طولاني براي آدم تنبلي مثل من) را بر خود هموار نمي کردم. در ميانه نوشتن، اين مقاله را ديدم و از اينکه يک نفر زيباتر و متقن تر و جامع تر از من به اين موضوع پرداخته خوشحال و از ادامه دادن مطلب خلاص شدم. بسياري از نکاتي که به صورت نامنظم توي ذهنم رژه مي رفتند و داشتم خودم را مي کشتم که چطور تدوينشان کنم و بسياري مطالب ديگر که به ذهن من نرسيده بود در اين مقاله هست. اينجا را بخوانيد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 13:43  توسط احمد یاری
|